خانه / بيوگرافي بزرگان / زندگینامه جیم ران

زندگینامه جیم ران

 

اگر بخواهیم جمله ای که در شان و منزلت جیم ران است پیدا کنیم به گزاف نگفته ایم که او استاد استادان  موفقیت وانگیزشی برتر دنیاست.

شاگردانی که اودر مکتبش تربیت کرده هرکدام الگوهای مسلم در انگیزش ورشد فردی وکارآفرینی هستند.

آنتونی رابینز خالق کتاب های مشهور قدرت نامحدود وبیداری غول درون

برایان تریسی-جیم ران-آنتونی رابینز

برایان تریسی مولف  کتابهای روانشناسی فروش وکتاب قدرت بیان وچندین اثر ارزشمند دیگر

دارن هاردی نویسنده کتاب بی نظیر اثر مرکب وکتاب دیوانگان ثروت ساز

دارن هاردی-جیم ران

 کریس وایدنر خالق اثر مشترک با جیم ران بنام ۱۲ ستون موفقیت

کریس -وایدنر-جیم- ران

جک کنفیلد ومارک ویکتور هانسن نویسندگان مجموعه کتابهای  مشهور سوپ جو برای روح 

جک-کنفیلد

 تی هارو اکر نویسنده کتاب ارزشمند اسرار ذهن ثروتمند وکتاب ثروت سریع

تی-هارو-اکر

داستان زندگی جیم ران از سپتامبر ۱۹۳۰ در یک خانواده فقیر  در ایالت آیداهو آمریکا شروع میشود.

او می گوید تا سن ۲۵ سالگی واقعا نمیدانستم چکار میخواسته ام در زندگی ام انجام بدهم .حتی مجبور شده بود یکسال بعد رفتن به کالج آنرا ترک کند وبرای تامین مخارج کار کند.وی خاطر نشان  میکند که مهارتی بجز دوشیدن گاو وعلف چینی نداشتم.

او نقطه عطف  در زندگی  خود را زمانی میداند که مجبور شد بخاطر فقر وفلاکت ؛به یک دختر فروشنده دروغ بگوید واز خرید کلوچه طفره برود. این برای اوبسیار دردآور بود وباخودگفت دیگر بس است.

در ۲۵ سالگی همچنان که غرق در بدهی وقرض وبدبختی بود به توصیه یکی از دوستانش در سمینار ارل شواف که آن زمان یک استاد انگیزشی ومدیر فروش موفق بود شرکت کرد. ارل شواف خود از شاگردان ناپلئون هیل نویسنده کتاب معروف  بیندیشید وثروتمند شوید بود .طولی نکشید که او  به مجموعه فروش شواف پیوست.

ارل-شواف

با تعلیماتی که شواف بوی داد او توانست ظرف مدت ۵ سال  در ۳۱ سالگی در ۱۹۶۱ تبدیل به یک میلیونر خود ساخته شود .اما افسوس که استاد وی یکسال قبل از میلیونر شدن جیم ران درگذشت وموفقیتهای او را ندید.

شور وشعفی که جیم ران از موفقیت بدست آوره بود او را برآن داشت که شرح زندگی وموفقیت خود را بامردم در میان بگذارد . او  رسما از سال ۱۹۶۳ به جرگه مربیان انگیزشی وموفقیت پیوست.

جیم-ران

آوازه جیم ران در جای جای آمریکا پیچید و از وی دعوت می شد در گردهمای ها سخن بگوید.این برای او شهرت وثروت بیشتری  به ارمغان آورد.

در دهه ۱۹۷۰ او برای شرکت استاندار اویل سمینارهای متعددی بر گزار کرد و در طی ۴۰ سال فعالیت حرفه ایی ؛ سخنرانی های وی در سرتاسر جهان بسط وگسترش پیدا کرد.

از جیم ران بیش از ۲۵ کتاب واثر بجا مانده است .که بصورت صوت وتصویری نیز  منتشر شده است . 

بعضی از آثار مهم وی که در ایران انتشار یافته به شرح ذیل است.

جادوی کار پاره وقت که در ارتباط با بازاریابی شبکه می باشد.

کتاب ۱۲ ستون موفقیت

کتاب پنج قطعه از پازل زندگی

وی در سال ۱۹۸۵ جایزه بهترین سخنران ایالات متحده آمریکا را دریافت کرد.

 

سرانجام وی در سال ۲۰۰۹ در سن ۷۹ سالگی در بورلی هیلز کالیفرنیا بعلت عارضه ریوی درگذشت.

میراث جیم ران بذری است که او در دل میلیونها انسان در سراسر دنیا کاشته وهمچنین شاگردان ارزشمندی که در این راستا تربیت کرده است.

دریک  سمینار که برای بزرگداشت جیم ران برپاشده بود رییس جمهور آمریکا از حضار که به ۲۵۰۰ نفر می رسید از فلسفه نفوذ وتاثیر گذاری  جیم ران  بر روی آنها  پرسید ؛ که از جمعیت حاضر ؛ ۱۸۰۰ نفر دست خود را بالا بردند و خود را مدیون آموزشها وتعلیمات وی دانستند.

بینشی که جیم ران در اختیار بشریت گذاشت از وی یک اسطوره خلق کرده که هرگز فراموش نخواهد شد واورا میشود از زیرک ترین وسرسخت ترین اساتید  موفقیت عصر حاضر برشمرد.

جملات  ارزشمند جیم ران 

  • یا روزت را کنترل میکنی ویا اینکه روزت تو را کنترل خواهد کرد.

  • اگر در جایی که ایستاده اید راضی نیستید حرکتی بکنید شما که درخت نیستید.

  • از تغییر درونی شروع کنید چرا که  که منجر به نتایج بیرونی  می شود.

  • اگر روی خودت کار کنی، می توانی به ثروت برسید.

  • برای جذب افراد جذاب، باید  اول خود، جذاب باشید.

  • برای جذب افراد قوی باید تا می توانید قوی باشید.

  • برای جذب افراد متعهد بایداول به  خودتان متعهد باشید.

  • به جای اینکه بخواهید روی مردم  تاثیر بگذارید، روی خودتان تاثیر بگذارید.

  • اگر شایسته باشید، می توانید افراد  را جذب کنید.

  • مراقب بدنتان باشید.این تنها جایی است که برای زندگی دارید.

  • خوشبختی چیزی نیست که شما به آینده موکول کنید، آن  چیزی است که برای حال  باید طراحی  کنید.

  • اگر تمایل به ریسک های غیر متعارف ندارید، مجبور خواهید بود با متعارفها کنار بیایید.

  • آرزو نکن شرایط ساده تر بود، آرزو کن تو قوی تر بودی. آرزوی مشکلات  وچالش کمتر نکن، آرزوی مهارت  ودانایی  بیشترکن. 

  • به هر حال باید رنج یکی از این دو را تحمل کنیم:درد منظم بودن یا درد تاسف

  • روزها گران قیمت اند. زمانیکه یک روز را خرج می کنید، یک روز کمتر برای خرج کردن دارید. پس مطمئن شوید که روزتان رابه درستی خرج کنید.

  • کار کردن برای مزد که بتوانی روزگار را بگذرانی خوب است اما کار کردن برای سود که شما را ثروتمند کند بسیار عالیست.

  • مجبور نیستی کاری را که می کنی دوست داشته باشی، بلکه فرصت و موقعیتی که به خاطر آن شروع می کنی دوست داشته باش. زیرا جایی که الآن شروع می کنی، آن جایی نیست که یک سال، پنج سال یا ده سال بعد به آن می رسی. فقط شروع کن و قبل از هر کار دیگری سعی کن اشتباهاتت را درست کنی.      

  • جیم-ران  

  • چیزی برای خودت پیدا کن. هر چیزی که باشد. مهم نیست چه باشد. نردبان موفقیت برای همه مهیاست. اگر باید از پایین شروع کنی و راهت را به سوی بالا باز کنی، چه اشکالی دارد؟ مهم این است که روی نردبان بیایی. بعد اگر مطالعه کنی و رشد کنی و یاد بگیری و کتاب بخوانی و شروع به سرمایه گذاری بر بخشی از آرزوهایت کنی، به تو قول می دهم که تغییرات بسیار چشمگیر خواهد بود. این همان چیزی است که برای خودم اتفاق افتاد و همه چیز در ۲۵ سالگی ام شروع شد.

  • سنگینی انضباط چند کیلوگرم است، و سنگینی تأسف چند تن. دلیلش هم این است که تأسف اثری دارد که وقتی به دنبال انضباط ساده نروی، یک سال بعد، دو سال بعد و تا آینده همینطور روی هم جمع می شود. مثل این است که دندانت پوسیدگی داشته باشد. دندانپزشک می گوید: «اگر الان درستش کنیم، ۳۰۰ دلار خرجش می شود و اگر ولش کنیم، یک روز خرجش ۳۰۰۰ دلار خواهد شد.»پس ساده تر است که رنج پرداخت کمتر و اندکی نشستن بر روی صندلی دندانپزشک را تحمل کنی، اما اگر ولش کنی، همه چیز سخت تر و سنگین تر می شود. زیرا می دانی که پوسیدگی خود به خود بهتر نخواهد شد. چیزی که لازم است در موردش کاری انجام دهی را نمی توان با آرزو و دعا پیش برد، زیرا این کارها هیچ کمکی نمی کند.

  • موفقیت ساده است. اگر باور نمی کنی، اگر فکر می کنی سخت است، پس در زندگی ات دردسر خواهی داشت. این را باید به بچه هایمان هم یاد دهیم که فکر نکنند رسیدن به موفقیت سخت است. اگر بفهمی که چه چیزی سخت است و چه چیز ساده است، آن وقت می توانی بگویی «وای، این که خیلی ساده است». آن وقت می فهمی که تنها دلیل خوب عمل نکردن در این موضوع، این است که به دنبال اطلاعاتی که لازم است یاد بگیری، نرفته ای تا از این اطلاعات برای شروع کارت استفاده کنی. بعد هم باید تمرین کنی و در نهایت به سراغش بروی

  • باید در اصل از خودتان بپرسید “آیا من برای دو برابر کردن، سه برابر کردن و یا چند برابر کردن درآمدم شایستگی لازم را دارم؟” اگر به خودم نگاه کنم و جواب “واقعاً نه” بدهم، نباید انتظار داشته باشم که فردی پیدا شود که بخواهد به من چند برابر درآمدم را پرداخت کند.حال اگر بلافاصله بروم و روی خودم، نگرشم، شخصیتم، نحوه سخن گفتنم و مهارت هایم کار کنم، این کارها باعث شروع روند جذب افراد خوب و ایجاد یک مسیر شغلی منتهی به استقلال مالی و حتی ثروت می شود.

  • برای هر کاری، زبان و ادبیاتی وجود دارد که می تواند مناسب آن کار باشد. می توانی در خانه و جامعه، از زبان سطح پایین و سهل انگارانه کوچه و بازار استفاده کنی. اما اگر می خواهی رشد کنی، باید زبانش را یاد بگیری. باید زبان سازمانی، اداری و زبان فروش را یاد بگیری و پس از آن باید کاملاً مراقب باشی که در هنگام کار، در نحوه کلام و سخن گفتن ات سهل انگاری نکنی. زیرا این کار می تواند خیلی برایت گران تمام شود.کسی که تمایل دارد داستان های بی ادبانه تعریف کند و یا تمایل به بددهانی دارد، ممکن است در جمع دوستانش ایرادی نداشته باشد، اما استفاده از این زبان و ادبیات در دنیای کسب و کار، برایش بسیار گران تمام می شود.علاوه بر اینها، لازم است زبان موفقیت را نیز بیاموزی. یعنی یاد گرفتن اینکه چطور با مردم با احترام رفتار کنی و موقعی که لازم است، به آنها روحیه بدهی و موقعی که لازم است، اصلاحشان کنی. زبان، درِ ثروت را باز می کند. درِ کمک را باز می کند. درِ زندگی بهتر را باز می کند. درِ یک دوستی پایدار را باز می کند.

  • برای اینکه درآمدت سه برابر، چهار برابر یا پنج برابر شود، نمی توانی به شرکت بگویی که من پول بیشتری احتیاج دارم. فقط باید به خودت بگویی: “من احتیاج دارم خود را تغییر دهم، نمی توانم شرایط بیرونی اعم از مالیات، مردم و … را بهانه کنم. فقط باید با خودم مواجه شوم.”اینجاست که واقعاً همه چیز شروع می شود: اصلاح اشتباهاتت در قضاوت و نحوه جهان بینی ات.

  • اگر درباره ارزش هایمان و جایگاهی که می خواهیم داشته باشیم و بدان دست یابیم، تفکری سازنده نکنیم، معمولاً راه ساده تر را انتخاب می کنیم. و باید این را بدانیم که انگیزه های ساده، به راحتی منحرف می شوند و این انحراف باعث می شود که یک یا پنج سال بعد، به مقصد بدی برسیم.

  • بعضی افراد همه چیز را به دیگران می سپارند و به نوعی از زندگی استعفا می دهند. آنها بیشتر دوست دارند که فقط ساعت ورود و خروجشان را ثبت کنند و مسئولیت ها را به دیگران واگذار کنند. بعد هم به خانه می روند و سعی می کنند بیشترین استفاده را از تعطیلات ببرند.

    اما من فکر می کنم که شاید بد نباشد کمی در این رابطه هم تفکر و تعمق کنیم که :”چطور می توانم اختیار زندگی خودم را به دست بگیرم؟ آیا صلاحیت جایگاه بالاتر کاری را دارم؟ آیا ممکن است کسب و کار خودم را راه بیندازم و از سازندگی خودم چیزی به وجود بیاورم؟”

    اگر فقط سر جای خود بنشینیم و مسئولیت نپذیریم، اتفاقی که می افتد همین است. آن وقت به جای اینکه نقشه های خودمان را طراحی کنیم، در نقشه های فردی دیگر جای می گیریم. اگر برای خودت برنامه ای نداشته باشی، در برنامه فردی دیگر قرار می گیری.

  • پس هر چیزی که لازم است در موردش کاری انجام دهی، باید سریعاً اصلاحش کنی. اگر تغذیه عالی ای نداری، باید به این موضوع توجه کنی که سریع تغییرش دهی. من در سن ۲۵ سالگی یاد گرفتم که تغذیه بر رفتار تأثیر دارد. تغذیه بر تصمیم گیری تأثیر دارد. تغذیه بر طول عمر تأثیر دارد. مادر من به خاطر تغذیه خوب، ۹۳ سال عمر کرد.

  • لازم نیست یک دفعه متحول شوی. فقط شروع کن. اما این را به تو می­ گویم که وقتی اولین سیبت را بخوری – اگر این برنامه ای برای سلامتی بهتر باشد – هنوز به آخر روز اول نرسیده ای که اعتماد به نفست شروع به رشد می کند.به خودت بگو: «به خودم قول می دهم که هیچ وقت مثل قبل نباشم.» نیازی به انقلاب کردن نیست. لازم نیست چیزهای چشمگیری انجام دهی تا اعتماد به نفست به اوج برسد. فقط به هر انضباط ساده ای متعهد شو. بعد یکی دیگر و بعد یکی دیگر.تنها چیزی که نیاز است، مجموعه ای از این انضباط های ساده جدید است. یک سال بعد دیگر نمی شود تو را شناخت و هیچ شباهتی به آن شخص ضعیفی که تا به حال بودی نخواهی داشت. تو عوض می شوی.البته هیچ چیز یک شبه عوض نمی شود؛ اما آرام آرام همراه با عوض شدن افکار و جهان بینی ات عوض می شوی. پس باید انضباط جدیدی را انتخاب کنی و بلافاصله شروعش کنی.

  • امکانات بلندپروازی در زندگی ما همیشه وجود دارند. فقط بعضی وقت ها پنهان هستند و ما آن ها را نمی بینیم. حال اگر زندگی بی انضباطی داشته باشی و از مسیر سلامتی منحرف شوی، اگر از مسیر روابط سالم منحرف شوی، اگر از مسیر توسعه یک شغل بهتر منحرف شوی، در پایان روز احساس خوبی نخواهی داشت.اما اگر کاری را شروع کنی، به تو قول می دهم که از نظر خودباوری، احساس بهتری در مورد خودت پیدا می کنی. این خود منجر به افزایش اعتماد به نفس ات می شود و از همه مهم تر آرام آرام شعله های بلند پروازی ات بیدار می شوند.کسی که در عمرش هرگز چیزی نفروخته است را در نظر بگیرید. وقتی بالاخره محصولی را پیدا می کند که به آن اعتقاد دارد و موفق به فروش آن می شود، ناگهان می گوید:«وای اگر یک بار این کار را کردم، باز هم می توانم تکرارش کنم.»وقتی همین فرد دهمین فروش خود را انجام بدهد، می گوید: «این می تواند حرفه من باشد. می تواند قدم هایی باشد که برای تبدیل شدن به یک رهبر نیاز دارم … برای اینکه در زمینه کاری خودم یک غول بشوم.»همه این ها قابلیت بیدار کردن بلندپروازی ات را دارد و همین چیزهاست که شعله ها را مشتعل می کند.

  •  «بلندپروازی ات رشد نمی کند، مگر آنکه این فرآیند را شروع کنی.»نمی توانی بگویی «فقط دعا می کنم و آرزو دارم که فردا صبح، بلندپروازی وجودم را بگیرد و همه چیز عوض شود.» پس باید شروع کنی به انجام دادن چیزی کوچک که به خودت اثبات کنی که فهرست مفصلی از انواع انضباط را ایجاد خواهی کرد.اول با ساده تر ها شروع کن. مهم نیست که چه باشد. مثلاً با این شروع کن: “در کسب و کاری که الان هستی، تماس هایی که برای کارت لازم است را بگیر.”اگر روزی سه تماس تلفنی بگیری، در یک سال هزار تماس می شود. سه تماس زیاد به نظر نمی آید، اما در یک سال هزار تماس می شود. چنین کاری در زندگی ات تأثیری خارق العاده خواهد گذاشت.

    اگر می خواهی زبان جدیدی یاد بگیری و برای این کار، روزی سه کلمه یاد بگیری. این کار در پایان سال، یک دایره لغت ۱۰۰۰ کلمه ای برایت به ارمغان می آورد.این را هم می گویم که چیزهایی که انجام دادنشان ساده است، انجام ندادنشان هم ساده است. اینکه امیدوار باشی اوضاع بهتر خواهد شد، ساده تر از آن است که فرآیند بهتر کردنش را شروع کنی.

  • اگر در زندگی ات دلایل کافی، هدف های کافی، مقصودهای کافی و چیزهای کافی داشته باشی که بخواهی به آن ها برسی، آن وقت هر کاری لازم باشد انجام می دهی؛ در هر کلاسی که لازم باشد شرکت خواهی کرد؛ صبح ها هم هر چه قدر که لازم باشد زود بیدار خواهی شد.

    بعضی وقت ها می بینیم که بیرون آمدن از رختخواب کمی سخت است، می خواهیم کمی معطل کنیم و فقط مسئله، خسته بودن یا تغذیه بد هم نیست. بخشی از آن به خاطر نداشتنِ همت کافی است؛ به این معنا که فهرستِ به اندازه کافی بلند و مهمی برای این کار نداریم.

    پس باید چه کنیم؟ باید بگذاری دلایلت رشد کنند.

  • راهنمای من – آقای شواف – گفت: «آقای ران، عالی نیست به جایی برسید که بتوانید ۹۰% درآمدتان را ببخشید؟» من هم با خودم فکر کردم «وای چقدر عالی می شود». دیگران ممکن است بگویند «۹۰%؟ وای، برای بخشیدن خیلی زیاد است!» خوب، باید اینگونه ببینی که آنقدر درآمدت زیاد باشد که حتی ۱۰% باقیمانده اش هم مبلغ زیادی شود.

  • وقتی تقریباً ۲۴ ساله بودم، یک روز درِ خانه ام را زدند. در را باز کردم و دیدم یک دختر پیشاهنگ آنجا ایستاده است و دارد بیسکویت های مخصوص پیشاهنگ ها را می فروشد. حسابی برایم بازارگرمی کرد و گفت انواع بیسکویت را به قیمت ۲ دلار می فروشد و با لبخندی بر لب، از من خواست که از او بیسکویت بخرم. من هم می خواستم بخرم، اما یک مشکل بزرگ وجود داشت! من ۲ دلار نداشتم!توجه کن که من یک مرد بزرگسال هستم، خانواده دارم، دو بچه دارم، یک سال هم به دانشگاه رفته ام اما ۲ دلار پول ندارم! نمی خواستم این موضوع را به او بگویم و گفتم «من یک عالمه از بیسکویت های پیشاهنگ ها را خریده ام. هنوز خیلی از آن ها در خانه مانده است.» او هم گفت «باشه، خیلی خوب، ممنونم» و رفت.وقتی که رفت، به خودم گفتم «دیگر نمی توانم اینطور زندگی کنم». مگر یک نفر چقدر می تواند حقیر شود که به یک پیشاهنگ هم دروغ بگوید؟ منظورم این است که این دیگر نهایت حقارت است. این موضوع در ذهنم ماند و مرا اذیت کرد.اما از آن روز به خودم گفتم بلافاصله هر چه لازم باشد را به دست می آورم تا جیبی پر از پول داشته باشم که تا آخر عمرم هر جا که بودم و هر تعداد پیشاهنگ که به سراغم آمدند و هر تعداد بیسکویت برای فروش داشتند، بتوانم تمامش را بخرم.همین موضوع چیزی را به راه انداخت. مسئله خریدن یک ملک بزرگ یا میلیاردر شدن هم نبود. اما محرکی کافی بود که با آن شروع کنم و من را به راه بیندازد.

  • آقای شواف به من یاد داد که باید در کیفت پول داشته باشی. او می گفت ۵۰۰ دلار پول در کیفت، احساس بهتری نسبت به ۵۰۰ دلار در بانک دارد. من هم بی صبرانه منتظر بودم تا زمانی برسد که در کیفم ۵۰۰ دلار داشته باشم.برای شروع کردن، چیز زیادی لازم نیست. کافی است شروع کنی و بعد فهرست دلایلت ادامه پیدا می کند و بیشتر می شود. بعد اگر به اندازه کافی از این دلایل داشته باشی، دیگر به من نمی گویی که: “صبح ها زود بیدار نمی شوی”، “شب ها تا دیر وقت بیدار نمی مانی”، “کتاب نمی خوانی”، “به نوارهای آموزشی گوش نمی دهی”، “معامله نمی کنی”، “یادداشت های روزانه ات را نمی نویسی”، “روی تقویت زبانت کار نمی کنی” و “روی مهارت هایت کار نمی کنی”.با اطمینان به تو می گویم که همه چیز در آن است: در “رویاها”، “تصویرهای ذهنی”، “هدف گذاری”، “شروع کردن با چیزهای ساده”.

  • جیم-ران

  • در سمینار دو روزه رهبری، کارگاه کوچکی دارم که اسمش «طراحی ده سال آینده» است. فرآیند واقعاً ساده ای است. شروع می کنی به فهرست کردن چیزهایی که می خواهی. من راه های ساده را آموزش می دهم.دیگران روش های پیچیده ای برای هدف گذاری و تعیین ضرب الاجل و این طور چیزها دارند. من این کار را نمی کنم. من فقط می گویم کتاب هایی که می خواهی بخوانی را فهرست کن، جاهایی که می خواهی بروی را فهرست کن. شروع کن به فهرست کردن چیزهایی که آرزو داری به دست بیاوری. برای خانوداه ات چه تحصیلاتی می خواهی؟ آنها را نیز فهرست کن. جاهایی که می خواهی ببینی کجاست؟ فهرستش کن. چه چیزهایی را می خواهی تجربه کنی؟ فهرستش کن.به افراد آموزش می دهم که تصمیم بگیر چه می خواهی، بعد هم آن را بنویس. چیزهای کوچک زیادی هم در آن بگنجان تا بتوانی هر چه سریعتر شروع کنی به تیک زدن آنهایی که انجام شده اند. زیرا بخش عمده ای از شیرینی نوشتن لیست هدف، تیک زدن آنهاست و مهم نیست که چقدر کوچک باشد.در اولین فهرست من، کمی انتقام گیری وجود داشت. بعضی از افرادی که گفته بودند من در بازاریابی شبکه ای به جایی نمی رسم، در فهرستم بودند. نمی توانستم منتظر بمانم تا اینکه با ماشین جدیدم روی چمن های حیاط شان بروم. چند چیز کوچک از سر انتقام جویی در آن گذاشته بودم.مهم نیست که در آن چه بنویسی؛ فهرست خودت است و هر وقت که بخواهی می توانی آن را پاره کنی و یکی از اول بنویسی. بعداً که به گذشته نگاه می کنی، می توانی بگویی «چقدر برای این ایده شوق و ذوق داشتم، اما حالا چیز دیگری هست که می دانم خیلی بهتر از آن است. پس آن قبلی را فراموش می کنم». پس نوشتن لیست اهداف، فرایندی مداوم و ادامه دار است.

  • این را نیز فهمیده ام که اگر درباره چیزهایی که برای خودت و خانواده ات می خواهی فکر کنی، متوجه می شوی برخی از هدف هایت شخصی هستند، بعضی جمعی. بعضی خانوادگی هستند و بعضی کاری. اگر از آنجا شروع کنی، بعد می توانی آنها را به هر ترتیبی که می خواهی مرتب کنی و نیاز به تعیین ضرب الاجل دقیق هم ندارد.کاری که من در کارگاه هایم انجام می دهم، این است که: «بعد از نوشتن لیست هدف، از تو می پرسم که فکر می کنی در چه مدت به آن می رسی. مثلاً می گویی به این هدف در ۳ سال می رسم. پس می گویم در کنار آن بنویس ۳ و همینطور برای سایر هدف ها که اعداد بین ۱ تا ۱۰ می شوند».

  •  
  • در کتاب مقدس جمله ای هست که به نوعی به این موضوع اشاره می کند که به سوی هرچه بروی، آن هم به سوی تو می آید. می گوید خداوند فرموده: «اگر به سوی من بیایی، به سویت می آیم.»اگر به سوی یادگیری بروی، یادگیری به سویت می آید؛ انگار که امکانات یادگیری شروع به حرکت به سوی تو می کند. اگر به سوی سلامتی بروی، ایده ها و اطلاعات مورد نیاز برای سلامتی بیشتر، به سویت می آید.

    نظر خوبی است. اگر فقط روند حرکت به سوی چیزی که می خواهی را شروع کنی، این طور خواهد شد. زندگی به طرزی اسرارآمیز و با فرایندی منحصر به فرد، دوست دارد به کسانی که کاری برایش انجام می دهند، پاداش بدهد. پس فقط شروع کن…..

درباره علی اصغر مزارعی

علی اصغر مزارعی

حتما ببینید

بازاريابي شبكه اي

کتابهای توصیه شده برای بازاریابی شبکه ای

کتابهای زیادی در مورد بازاریابی شبکه ای یا نتورک مارکتینگNETWORK MARKETING  نوشته شده است . ما …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *